السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
665
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
قبل از تولّد در سرزمين حجاز ، در زمانى كه مردم در بدترين شرايط مادّى و فرهنگى بسر مىبردند و هيچ گونه امنيّت جانى و مالى نداشتند ، وقتى كه مردم غرق در جهالت و بتپرستى و خرافات و رسوم جاهلى بودند ، مكّه حرم امن الهى ، محلّ زندگى قومى بود كه از نسل ابراهيم خليل ( ع ) بودند و به اين قبيله قريش مىگفتند ، اين قبيله به ده شاخه تقسيم مىشد كه بزرگترين و شريفترين آنها ( بنى هاشم ) بودند و عبد المطلب بزرگ و سر كردهء بنى هاشم بود كه ده فرزند پسر داشت كه كوچكترين و محبوبترين آنها ( عبد اللَّه ) نام داشت ، روزى همانطور كه ابراهيم خليل در خواب ديد كه اسماعيل را قربانى مىكند ، عبد المطلب در خواب ديد پسر دلبند خود را بدست خويش قربانى مىكند ، براى تحقق بخشيدن رؤياى خود ميان پسران خويش قرعه انداخت و قرعه به نام عبد اللَّه اصابت كرد ، چون عبد المطلب به عبد اللَّه علاقهء وافر داشت ، تصميم گرفت ميان او و ده شتر سرخ موى قرعه بياندازد ، باز هم قرعه به نام عبد اللَّه افتاد و اين عمل آنقدر تكرار شد كه تعداد شتران به صد رأس رسيد ، اين بار به لطف حق قرعه به نام شتران افتاد و عبد المطلب به شكرانهء اين امر صد شتر سرخ موى را قربانى كرد و گوشت آن را ميان مردم مكه و فقراء تقسيم نمود ، اين عبد اللَّه همان پسرى بود كه به ارادهء حق حامل نور پاك محمّدى ( ص ) بود و به همين دليل رسول خدا ( ص ) مىفرمود : ( انا ابن الذبيحتين ، من پسر دو قربانى هستم ) كه مراد آن حضرت اسماعيل ( ع ) جدّ ايشان و عبد اللَّه پدرشان بود . ازدواج فرخنده : سرانجام عبد اللَّه به سنّ جوانى رسيد و عبد المطلب از ميان قبيلهء ( بنى زهره ) آمنه دختر وهب بن عبد مناف را براى همسرى عبد اللَّه در نظر گرفت ، مراسم ازدواج به ميمنت و مباركى انجام شد و هنوز مدّتى نگذشته بود كه در آمنه آثار حمل ظاهر شد ، در دوران بار دارى آمنه ، عبد اللَّه شوهر محبوبش براى تجارت روانهء شام شد ، امّا چون به شهر يثرب رسيد ، بيمار گشت و در آنجا بدرود حيات گفت و همسر جوان و پدر پير خود را داغدار نمود . ميلاد مبارك : به اين ترتيب فرزند آمنه ( س ) يتيم به دنيا آمد ، امّا چه فرزندى ! كه از يمن وجود